نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۳ افسر کرمانی

افسر کرمانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

خوشا سودای عشق و روزگارش

وز آن خوش تر به جان ما شرارش

دلم در زلف او عمری اسیر است

من آشفته سامان یادگارش

توانم برد چشم ناتوانش

قرارم برد زلف بی قرارش

مسلمانان ز عشق روی خوبان

دلی دارم، ندارم اختیارش

بنام ایزد مرا باشد نگاری،

که مانی شرمسار است از نگارش

نمی دانم چه باغست این محبت

که برق آرد به جان گل شرارش

در آن وادی که عشق آید به جولان

جهان تسخیر یک چابک‌سوارش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عشق و زیبایی‌های آن اشاره دارد. شاعر از احساسی عمیق نسبت به معشوق صحبت می‌کند و بیان می‌کند که چگونه دلش در زلف او اسیر است و نمی‌تواند از یاد او رهایی یابد. احساسات او نسبت به معشوقش به قدری قوی است که چشم ناتوان او و زلف بی‌قرارش آرامش را از او می‌گیرد. همچنین، عشق به زیبایی‌های معشوق برای مسلمانان هم ارزشمند است و شاعر از ایزد می‌خواهد تا او را در این عشق یاری کند. در نهایت، شاعر از قدرت عشق می‌گوید و اینکه چطور می‌تواند جهان را تسخیر کند.