نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۶ افسر کرمانی

افسر کرمانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

بنازم خاک اقلیم سلیمان را که هر مورش،

بیارد تخت بلقیسی اگر سازند مأمورش

حدیثی را که عقل از نقل آن دیوانه شد یارب،

بدارم تا کی اندر تنگنای سینه مستورش

ندانم شاهد ما را چه شهد آمد به لب پنهان،

که می جویند خلقی نوش جان از نیش زنبورش

اگر بهرام گوری عاقبت گورت کشد در بر

زمن گر باورت نبود، چه شد بهرام و کو گورش؟

فزاید تیرگی درچشم عاشق بی رخ جانان

برافروزند اگر در محفل جان مشعل طورش

نکورویی که نقد جان شهانش دربها داده،

چسان بی زور و زر در خانه آرد عاشق عورش

نبیند آفتاب روی جانان چشم کوته‌بین

که عاجز باشد از دیدار چشم مرغ شب کورش

به شمع عارض او هرکه نزدیک است می‌سوزد

همان بهتر که افسر گاه‌گاهی بیند از دورش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به ستایش خاک سرزمین سلیمان می‌پردازد و به قدرت و زیبایی آن اشاره می‌کند. او به ناتوانی عقل در درک عمیق‌ترین حقیقت‌ها و احساسات اشاره کرده و با تعبیری شاعرانه از زیبایی‌های عشق و دلدادگی صحبت می‌کند. همچنین به نوعی از غم و تنهایی عاشقانی می‌گوید که در جستجوی معشوق خود هستند، در حالی که نمی‌توانند به مراد خود برسند. شاعر همچنین به تضاد بین ثروت و عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق واقعی نمی‌تواند وابسته به مال و ثروت باشد. در نهایت، او به شمعی تشبیه می‌کند که هرکس به آن نزدیک شود، می‌سوزد و نشان می‌دهد که عشق زیبا و خطرناک است.