نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۴ افسر کرمانی

افسر کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

آن که حیرانیم افزود ز پا تا به سرش

شد چو مو پیکرم از حسرت موی کمرش

عاشق از لعل لبش یک دو سه بوسی نگرفت

تا نپرورد به لخت دل و خون جگرش

ترسم از رنج بمیرد دل و افسوس خوری

در غم عشق جدایی مپسند این قدرش

مرده دل هیچ نداند غم عشق گل و سرو

هم مگر زنده کند نغمه مرغ سحرش

تا گل گلشن ما، لاله دوری افروخت

سوخت پروانه صفت مرغ دلم بال و پرش

هر نهالی ثمری دارد و سرو قد دوست

آن نهالی است که عاشق فکنی شد ثمرش

دلم اندر خم آن زلف نهان گشت و کنون

هست عمری که نیامد نه اثر نه خبرش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از شدت عشق و حسرت خود به معشوق سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که به خاطر زیبایی‌های معشوق، از عشق و آرزوهایش رنج می‌برد. شاعر نگران است که دلش از غم عشق به درد بیاید و افسوس بخورد. او تاکید می‌کند که تنها عاشقان واقعی می‌توانند درد عشق را احساس کنند و کسانی که بی‌احساسند، از این غم بی‌خبرند. در این راستا، شاعر به تشبیه‌های مختلفی مثل گل و پروانه اشاره می‌کند تا عواطف خود را به تصویر بکشد و به عمق جدایی و longing خود از معشوق بپردازد. در نهایت، او به سرنوشت خود و عدم دریافت خبری از معشوقش اشاره می‌کند.