نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹ افسر کرمانی

افسر کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از دیده چکد قطره خون جگر ما

خون جگر آویزه چشمان تر ما

عزم سفر کوی تو داریم و نباشد

جز لخت جگر توشه راه سفر ما

ماییم همان نخل که در دامن اطفال،

با سنگ فرو ریخته باشد ثمر ما

رمزی بود از آب حیات و دل ظلمت

در تیره شبان گر نگری چشم تر ما

با آن که بلند است تو را کوکب مسعود،

اندیشه کن از شعله آه سحر ما

این گونه که عشقم ز خودی خانه بپرداخت

روزی تو درآیی که نباشد اثر ما

افسر، به حریم در آن دوست رسیدیم

بد خضر در این راه همی راهبر ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و غم خود صحبت می‌کند که به نوعی به عشق و longing اشاره دارد. او قطره‌ای از خون دلش را به نمایش می‌گذارد و نشان می‌دهد که چشمانش همچنان پر از اشک است. شاعر در تلاش است تا به سوی محبوب خود سفر کند و تنها چیزی که برای این سفر دارد، خون جگرش است. او خود را به نخل تشبیه می‌کند که در دامن کودکان می‌افتد، و به عمق احساسات و زحمت‌هایش اشاره دارد. در نهایت، شاعر به امید دیدار معشوق در آینده‌ای بهتر اشاره می‌کند و از راهنماهایی که در این مسیر به او کمک می‌کنند، یاد می‌کند. به‌طور کلی، این شعر بیانگر عمق عشق و درد جدایی است.