شمارهٔ ۱۳۰ افسر کرمانی
افسر کرمانی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
چشمه حیوان بر ارباب هوش
چیست لب مغ بچه باده نوش
افسر و دیهیم فریدون و جم
نیست مگر خم می، می فروش
می نچشی نشئه صهبای عشق
همچو سبو گر نکشندت به دوش
دل شده چون شمع به سوز و گداز
امشبم از عشق تو مانند دوش
گوش فلک را نشوم گوش وار،
تا نکشم حلقه عشقت به گوش
افسر، اگر پخته عشقش نه ای،
چون خم می ز آتش غیرت بجوش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این اشعار، شاعر به وصف حال عشق و حالات ناشی از آن میپردازد. او عشق را همچون بادهای میداند که انسان را مست و حیاتبخش میکند. همچنین به اهمیت وابستگی عاطفی اشاره میکند و میگوید که دل شبیه شمعی است که به خاطر عشق میسوزد. شاعر از شوق و اشتیاق خود میگوید و بر این باور است که عشق باید به گوش جهان برسد. او عشق را به افسر و دیهیم تشبیه میکند و میگوید که این زیباییها تنها در میخانه عشق و در می آن میتوان یافت. شعر به خوبی حسرت و گرمای عشق را منعکس میکند.