نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۲ افسر کرمانی

افسر کرمانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دوش دیدم بر در میخانه پیر می‌فروش

کرده یک یک می‌کشان آویزه حکمش به گوش

از می مینای او میخوارگان مست و خراب

زآتش صهبای او دردی کشان اندر خروش

این به آن گوید هنیألک ز من بستان قدح

آن به این گوید که در کش جام و نوشت باد نوش

گرچه ما بی خود جوانانیم لیک از لطف پیر،

ساغر اندر دست داریم و سبوی می به دوش

ما همه درجستجوی نام و او ننگش ز ما،

ما همه در گفتگوی راز و او یکسر خموش

تا چه گوید از کرامات و چه بنماید ز کشف

ما همه نسبت به او سر تا قدم چون چشم و گوش

خام را نبود خبر از پختگان درد عشق

پخته داند تا چرا از شعله خام آید به جوش

ای که در عالم ندانی حالت درد فراق

تا کیم بیهوده گویی در ره وصلش بکوش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از حافظ به توصیف حال و هوای میخانه و پیری می‌فروش می‌پردازد. شاعر می‌بیند که پیر، یکایک می‌نوشان را به گوش نصیحتی می‌رساند و می‌گوید که مستی و شوق در دل عاشقان برانگیخته شده است. گرچه جوانان بی‌خود و شاداب‌اند، اما از لطف پیر بهره‌مندند و با می در دست و دلی پر از آرزو هستند. در این فضا، همگان در جستجوی نام و مقام‌اند، ولی پیر در سکوت است. شاعر اشاره می‌کند که خام‌ها از درد عشق بی‌خبرند و تنها پخته‌ها هستند که از شعله عشق آگاهی دارند. او در انتها، به درد فراق اشاره کرده و از کسانی که از وضعیت عشق آگاه نیستند می‌خواهد که در جستجوی وصال تلاش کنند.