شمارهٔ ۱۳۹ افسر کرمانی
افسر کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
مرحبا ای برید باد شمال
که به ما می دهی نوید وصال
چند گویی که خون عاشق مست
شد به فتوای شیخ شهر حلال
عاشق و رند و بی خود و مستم
گر مرا می کشی تعال، تعال
با شراب مروّق لعلت
جامم از خون دیده مالامال
گر مرا می کشی به عشوه بکش
که همین جا است جای غنج و دلال
چون تو نقشی دگر نخواهد زد
قلم صنع قادر متعال
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عاشق و شوق وصال معشوق میپردازد. شاعر با خوشحالی از وزش باد شمال و نوید وصال صحبت میکند و به عشق و مستی خود اشاره میکند. او از فتوای شیخ در مورد عشق و حلال بودن آن سخن میگوید و به عشقش افتخار میکند. شاعر از معشوق میخواهد که اگر قرار است جانش را بگیرد، این کار را با ناز و عشوه انجام دهد. همچنین به قدرت و توانایی خالق اشاره میکند که دیگر مانند او نقشی نخواهد آفرید. در کل، این شعر حاکی از شور و شوق شدید عشق و زیباییهای آن است.