شمارهٔ ۱۴۳ افسر کرمانی
افسر کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)
ای که بی کام لبت یک نفس آرام ندارم
روزگاری است که کامی من ناکام ندارم
تا خیال دو لبت ساغر و صهبای من آمد،
باده جز لخت دل خون شده در جام ندارم
با تو گر من بنشینم چه غم از طعنه مردم
من که در مجلس خاصم خبر از عام ندارم
شاید ار لاله برافروزی و چون سرو برقصی
کارزویی دگر از گلشن ایام ندارم
مستی و عربده و رقص بود شیوه عاشق
ننگ از این شیوه من عاشق بدنام ندارم
کفر اگر دیدن یار آمد و اسلام ندیدن
وای بر من، که همه کفرم و اسلام ندارم
بست تا دام سر زلف تو، پا مرغ دلم را
دانه ای جز هوس خال تو در دام ندارم
ای که طالع نشود صبح وصال تو ز بامم
روزگاری است که در هجر تو جز شام ندارم
افسرت چند دعا گوید و از من نپذیری
ای دریغا که ز تو بهره دشنام ندارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عمق عشق و دردهای ناشی از جدایی است. شاعر از بیقراری و بیکامی خود در عشق صحبت میکند و احساس میکند که بدون معشوقش هیچ آرامشی ندارد. او به تصویرسازی زیبایی از محبوبش میپردازد و از حسرتهایی میگوید که در نبود او دارد. شاعر به انتقاد از جامعه و طعنههای آن نسبت به عشقش اشاره میکند و میگوید اگرچه عاشق است، اما از رفتارهای نامناسب بعید است. همچنین احساس میکند که کفر و ایمانش تنها به دیدن معشوق بستگی دارد و در نهایت، در تمام این ناامیدیها فقط به هوسهای خال محبوبش دل خوش کرده است. به طور کلی، شعر حالت یأس و شوق معنوی را به تصویر میکشد.