نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۵ افسر کرمانی

افسر کرمانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

یاد ایامی که در کوی تو کاری داشتیم

ما و دل با زلف و رویت روزگاری داشتیم

در خم هر حلقه زلف تو در القیم پارس

ای خوش آن شبها که ما چین و تتاری داشتیم

با دو زلف بیقرارت هر سحرگه با نسیم

با همه آشفته سامانی قراری داشتیم

در هوای گلشن روی تو ای زیبا نگار

صفحه رخ را ز خون دل نگاری داشتیم

بر سر بازار رسوایی ز فرّ عاشقی

با همه رسوا شدن ها، اعتباری داشتیم

در سر و چشم و کف و دل روزگاری شد که ما،

با خیالت باد و خاک و آب و ناری داشتیم

با تن رنجور و جان خسته در میدان عشق

سر به فتراک غم چابک سواری داشتیم

با خیال زلف و رویش روزگاری افسرا،

ما و دل در هر نفس لیل و نهاری داشتیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر یادآور لحظات عاشقانه و زیبای شاعر با محبوبش است. او به یاد می‌آورد که چگونه در روزگار عشق، با زلف و چهره محبوبش زندگی کرده و در میانه مشکلات و رسوایی‌ها، همچنان اعتباری داشتند. شاعر از حسرت شب‌نشینی‌ها و لحظات خوش بهاری صحبت می‌کند که در آن، دل و جانش به محبوبش وابسته بوده و با خیال او در تمام لحظات زندگی روز و شب را سپری کرده است. حسرت عشق و زیبایی‌های گذشته به وضوح در این شعر حس می‌شود.