شمارهٔ ۱۴۹ افسر کرمانی
افسر کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
عاشق و رند و میخواره من از عهد قدیم
دل و جان در خم زلف تو نمودم تسلیم
آفتابا، ندهم ذره ای از خاک درت
گر دهندم به بها سلطنت هفت اقلیم
گردن از عشق رخت کج شده چون چنبر دال
قامت از بار غمت خم شده چون حلقه میم
نوبهار آمد و حیف است به غفلت مردن
که مسیحای چمن زنده کند عظم رمیم
زانجمن هیچ در این فصل مرو سوی چمن
ترسم آشفته شود سنبل زلفت ز نسیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از عاشقی صحبت میکند که دل و جانش را به خاطر محبت معشوق تسلیم کرده است. او حتی حاضر نیست ذرهای از خاک محل زندگی محبوبش را با هیچ چیز عوض کند، و عشقش به معشوق باعث شده که موهایش به شکل دایرهای بپیچد و قامتش خم شود. شاعر از بهار سخن میگوید و اشاره میکند که در این فصل زیبا، نباید به خاطر غفلت از عشق واقعی مرد. او نگران است که زیبایی معشوقش تحت تأثیر باد و شرایط محیطی خراب شود. در کل، شعر به بیان عواطف عمیق عاشقانه و زیباییهای بهار میپردازد.