نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۰ افسر کرمانی

افسر کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

تا به دامان تو من دست تولا زده‌ام

پای بر اطلس و نه جامه خضرا زده‌ام

تا دلم مطلع خورشید گریبان تو شد

خنده بر روشنی صبح مصفّا زده‌ام

در تو گر من نظری بنگرم از چشم هوس

تیر بر مردمک دیده بینا زده‌ام

من که مستم ز لب لعل تو ناخورده شراب

روشن است آن که می از ساغر بیضا زده‌ام

گرچه در اوج غم عشق، کم از عصفورم

پر ز اقبال تو، بر عرصه عنقا زده‌ام

خون خورد قبطی از این غم، که من از سیل سرشک

نیستم موسی عمران و به دریا زده‌ام

ای که از لعل تو شد، گوهر نظمم جان‌بخش

دم روح‌القدس از نطق مسیحا زده‌ام

تا ز لعل لب تو، بر لب من رفت حدیث

می‌توان گفت که حرفی ز معما زده‌ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عشق عمیق و شگرف گوینده به معشوق است. او با اشاره به تلاش‌هایش برای رسیدن به معشوق، از احساسات و حالاتی مانند شوق، غم و مستی سخن می‌گوید. گوینده بیان می‌کند که با عشق به معشوق، زندگی‌اش تغییر کرده و غم‌هایش را فراموش کرده است. او به زیبایی و اثرگذاری لب‌های معشوق اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که عشقش به وی چنان عمیق است که گویی به او روح و زندگی تازه‌ای بخشیده است. در مجموع، این شعر تصویری شاعرانه از عشق و تجربیات عاطفی عمیق را به تصویر می‌کشد.