نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۲ افسر کرمانی

افسر کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای چشمه خورشید تو، آسایش جانم

اندوه غمت، خوب تر از عیش جهانم

جسمی که از او روح جدا گشته چسان است

ای راحت جان، بی تو من خسته چنانم

در چشم بداندیش بود تیر تهمتن

تیر تو اگر بگذرد از پشت کمانم

از حسرت آن موی میانی که تو داری

دریاب، که باریک تر از موی میانم

از دیده ببارم همه دم خوشه مرجان

یاقوت لبت گر نشود قوت روانم

در عشق تو هم بانگ جرس آمده افسر

ای وای، اگر نشنوی آوای فغانم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساس عمیق عشق و longing شاعر به معشوق می‌پردازد. شاعر از زیبایی و روشنی معشوقش به عنوان نور زندگی‌اش یاد می‌کند و می‌گوید که حتی اندوه آن را نیز بر خوشی‌های دنیا ترجیح می‌دهد. او بیان می‌کند که بدون معشوقش احساس خستگی و تنهایی می‌کند و در حسرت زیبایی‌های او به سر می‌برد. شاعر در انتها به جنبه‌ای از ناامیدی و فریاد دل خود اشاره می‌کند که ممکن است مورد توجه معشوق قرار نگیرد.