شمارهٔ ۱۶۶ افسر کرمانی
افسر کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)
ای صبا از ره یاری سوی یارم گذری کن
دمی از حال دل غمزده او را خبری کن
کای طبیب دل بیمار، بر خسته خویش آی
بعیادت قدمی نه، به عنایت نظری کن
کف آبی به دل سوخته غمزده ای زن
مشت خاکی به سر خسته خونین جگری کن
مرهمی برتن صد پاره ز تیر ستمی نه
گذری بر سر غمدیده ی بی پا و سری کن
آخر ای کوکب تابنده ز گردون بنما رخ
آخر ای مهر درخشنده ز مشرق اثری کن
روز ما شام شد از دست غمت چند تطاول
صبح رویا، حذر از ناله و آه سحری کن
خلق را جان و دل اندر گرو سیم و تو افسر
خرقه هستت دل و جان در گرو سیمبری کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شاعر به صبا و یار خود خطاب میکند و از او میخواهد که به یارش سر بزند و از حال دل غمزدهاش باخبر شود. شاعر از صبا میخواهد که مانند طبیبی به یاری دل بیمار بیاید و بر درد و رنج او مرهمی بگذارد. او همچنین از کوکب و مهر درخشان میخواهد که نشانی از خود نمایان کنند تا از غم و افسردگی روزها کاسته شود. در نهایت، شاعر به تناقض بین غم و غنای زندگی اشاره میکند و از صبا میخواهد که دل و جانش را برای یاری دیگران در گرو محبت قرار دهد.