شمارهٔ ۱۶۵ افسر کرمانی
افسر کرمانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
چه حاجتم بود از جام باده من که مدامم
بود ز هجر بتان اشک دیده، باده و جامم
به شامم ار بنمایند رو چه حاجت صبحم
به صبح ار بگشایند مو چه منّت شامم
که از اشارت ابرو همی کشند به تیغم
که از سلاسل گیسو همی کشند بدامم
یکی منم که به عالم ز فیض روی نکویان
ندیده کامی و رسوای خاص و شهره عامم
میان عاقل و دیوانه هست فرقی و لیکن
من اندر این متحیر که ز این میانه کدامم
مرا مگوی که بگذر ز عشقبازی و رندی
اگر منم که بر این آستان همیشه غلامم
ز فرّ بخت بجائی رسیده پایه ام افسر
که پنج نوبت عشق بتان زنند بنامم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از عشق و هجران معشوق میگوید و احساسات خود را با استفاده از تصویر باده و جام بیان میکند. او از بیخبری و حیرت خود در میان عاقل و دیوانه سخن میگوید و احساس میکند که به رغم اشکها و دردهایش، به عشق و رندی وابسته است. شاعر به خوبی نشان میدهد که در عشقش نه تنها رویاها و امیدها را از دست داده، بلکه در میان مردم نیز معروف و رسوا شده است. او در نهایت اعلام میکند که عشقش او را به جایگاه خاصی رسانده ولی همچنان اسیر عشق است و نمیتواند به سادگی از آن بگذرد.