شمارهٔ ۱۶۸ افسر کرمانی
افسر کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
تا چند جفا باما، یک ره ز وفا دم زن
با خیل وفاکیشان، دستان جفا کم زن
جمعیت دلها را، آشفته اگر خواهی،
دستی ز سر شوخی، بر طرّه پر خم زن
دل در خم گیسویت، کارش به جنون پیوست
بر پای ، گِران بَندیش ، زین سلسله محکم زن
در دایره ای کانجا، خوبان جهان جمعند
بنمای یکی جلوه، وآن دایره بر هم زن
بر گردن دلها بند، از زلف مسلسل نه
بر تارک جانها، تیغ، زابروی موسّم زن
زآن رایت فیروزی، کت قامت موزون است
بروی ز دو چین زلف، همواره دو پرچم زن
از سنبل مشکینت، تاری به چمن بفرست
طغرای سیه رویی، بر خط سپرغم زن
گر ملک سخن افسر، در زیر نگین خواهی
روزی چو سلیمان دم، زآن لعل چو خاتم زن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از معشوق میخواهد که بساط کینه و جفا را برهم بزند و به جای آن وفا و محبت را در میان جمعیت دلها گسترش دهد. او به جذابیت و زیبایی معشوق اشاره میکند و از او میخواهد که با نگاهی یا حرکتی، دلها را تحت تأثیر قرار دهد. شاعر به عشق و جنون ناشی از زیبایی معشوق پرداخته و از او میخواهد که قدر و منزلت عشق را در دلها به وجود آورد. در انتها، او به زیبایی و ارزش سخن اشاره کرده و میگوید که اگر میخواهد برترین سخنان را داشته باشد، باید از زیبایی معشوق بهرهگیرد.