شمارهٔ ۱۷۰ افسر کرمانی
افسر کرمانی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
اگر سری است با گلت، به عارض نگار بین
وگر هواست سنبلت، شکنج زلف یار بین
مخواه نوبهار را، مجو بنفشه زار را
ز طره آن نگار را، بنفشه در کنار بین
چه طرف باشد از گلت، چه آرزو به سنبلت
ز روی یار محفلت، فریب نوبهار بین
به عارضش عرق نگر، ستاره بر شفق نگر
گهر به گل ورق نگر، به مه در استوار بین
الا که می برد دلت، به سوی سبزه و گلت
ز بوستان چه حاصلت، به بوستان عذار بین
به کوه لاله زارها، به دشت سبزه کارها
بهر چمن بهارها، از او به یادگار بین
گلی نگر بهشت رو، بهارکی بنفشه مو
فراز سرو قد او، گل و بنفشه یار بین
ز طلعتش بهار جو، ز طرّه اش تتار جو
ز قامتش عرار جو،به نرگسش خمار بین
مگو که نوبهار شد، زمین بنفشه زار شد
اگر جهان نگار شد، تو طلعت نگار بین
فسون و ناز و غمزه اش، دلال و غنج و عشوه اش
تعلل و کرشمه اش فزون و بیشمار بین
ز جعد تابدار او، ز خط مشکبار او،
فراز لاله زار او، دمیده سبزه زار بین
بجوی طرفه یارکی، بتی سمن عذارکی
بهشت وش نگارکی، وز آن به دل قرار بین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیتهای یک نگار (معشوق) پرداخته است. شاعر با استفاده از تصاویری از طبیعت و گلها، زیباییهای معشوق را با بهار و گلهای سرسبز مقایسه میکند. او از دلنشینی چهره و زلف معشوق سخن میگوید و تأکید میکند که زیبایی او فراتر از زیباییهای فصلی است. شاعر همچنین به تأثیرات دلنشین این زیبایی بر دل و جان انسان اشاره میکند و آن را با بهشت مقایسه مینماید. در نهایت، او از جاذبه و جذابیتهای معشوق به گونهای سخن میگوید که نه تنها توجه به زیباییهای طبیعی بلکه توجه به زیباییهای انسانی را نیز برجسته میسازد.