نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۶ افسر کرمانی

افسر کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بشکست سنگ محنت عشق تو نام من

دردا، که ریخت آب رخ و ننگ و نام من

تا من شدم غلام سگ پاسبان دوست

شد ماه، شمع محفل و کیوان غلام من

یک بوس از آن دو لعل ندارم طمع فزون

سویش کسی بود که رساند پیام من؟

ای باد چون روی به طواف حریم او،

با عجز و انکسار، رسانی سلام من

بعد از درود و عرضِ سلام و دعا بگو،

کی پر غرور دلبر با احترام من

آن قدر از غم تو بگریم، که خون اشک

بستاند از عقیق دو لعل تو کام من

گفتم ؛ شبی چُو شمع ، بسوزم ز پرتُوَت،

شد پخته از وصال تو سودای خام من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و درد و رنجی که از عشق معشوق می‌آید، می‌پردازد. شاعر از شکستن دلش به خاطر عشق معشوق سخن می‌گوید و از نگرانی‌اش درباره‌ی نام و ننگی که به واسطه‌ی این عشق بر او تحمیل می‌شود، ابراز ناراحتی می‌کند. او همچنین نشان می‌دهد که چه اندازه با عشق از خودگذشتگی می‌کند و خود را به عنوان غلام معشوق معرفی می‌کند. شاعر از بوسه‌های معشوق آرزو می‌کند و از باد می‌خواهد که پیامش را به معشوق برساند. در نهایت، به غم شدیدش اشاره می‌کند و بیان می‌کند که در اثر عشق و وصال معشوق چگونه می‌سوزد و شیدا می‌شود.