نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۴ افسر کرمانی

افسر کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

باورم نیست که باشد چمنی بهتر از این

یا بروید ز چمن، نسترنی بهتر از این

نتوان گفت تنی را، به از این پیرهن است

یا که در پیرهنی، رفته تنی بهتر از این

از چه پوشی به حریری که بود حلّه حور

این بدن را که سزد پیرهنی بهتر از این

گشت معلوم من از دور سخن گفتن تو

که نپرورده سخن را دهنی بهتر از این

وعده قتل به من می دهی و بوسه به غیر

می توان گفت به ما هم سخنی بهتر از این

ساحت باغ رخت را خم آن زلف گرفت

در چمن پر نگشاید، زغنی بهتر از این

کنده ام بهر تو قصری به دل از تیشه غم

قصر شیرین نکند کوه کنی بهتر از این

چین گیسوی تو شد، مسکن جان افسر

یافت در چین نتوان، کس وطنی بهتر از این

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و بی‌نظیری معشوقه خود اشاره می‌کند و باور ندارد که چیزی بهتر از او وجود داشته باشد. او می‌گوید که هیچ پیراهنی به اندازه این بدن زیبا مناسب نیست و به وجود کلمات نیکو از جانب معشوقه‌اش اشاره می‌کند. همچنین از وعده‌های معشوق در زمینه عشق و درد دل‌هایش با او سخن می‌گوید. شاعر در نهایت بیان می‌کند که زیبایی و ویژگی‌های معشوقه‌اش به گونه‌ای است که هیچ جایگزینی برای او وجود ندارد و هر چیزی را که برای او بسازد، باز هم نمی‌تواند بهتر از آنچه که دارد باشد. به طور کلی، این شعر تمجید و عشق عمیق شاعر به معشوقه‌اش را منتقل می‌کند.