شمارهٔ ۱۷۷ افسر کرمانی
افسر کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گیسو به رخ بیفکن و مه را نقاب کن
خاک سیه به فرق سر آفتاب کن
شد آب همچو سنگ ز تأثیر برد دی
تو ز آب آتشین جگر سنگ، آب کن
ساقی بهار آمد و در دست می پرست
شد چون پیاله، لاله، تو فکر شراب کن
ما را که شکر جنت وصلت نگفتهایم،
درآتش جهنم هجران کباب کن
اول به عاشقان رخ خویش از کرم نما
بوسی ز لب حواله و آنگه عتاب کن
بر توسن تو، حلقه چشمم بود رکاب
پایی به قتل دلشدگان در رکاب کن
از ترکش تو نیست اگر تیر در کمان،
مژگان به جای پیکان، نایب مناب کن
ای دیده از فراق رخ دوست خون ببار
وز سیل اشک خانه افسر، خراب کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و زیبایی میپردازد و شاعر به معشوق خود اشاره میکند. او از معشوق میخواهد که زیبایی خود را به نمایش بگذارد و غم جدایی را با نوشیدن شراب فراموش کند. شاعر احساس میکند که در این جدایی در آتش عشق سوزانده میشود و میخواهد که معشوق با نگاهی پر از محبت به او پاسخ دهد. همچنین شاعر به شدت تحت تأثیر زخمهای عشق است و از خویشتن میخواهد که با اشکها و دردهایش، خانه دل را خراب کند. در کل شعر از تضاد عشق و درد جدایی سخن میگوید.