نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۸ افسر کرمانی

افسر کرمانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

ای صنم نازنین، ناز تو بر جان من

وِی بتِ مهرآفرین ، کفرِ تو ایمانِ من

گر تو فرستیم زهر، ور تو پسندیم درد،

زهر تو تریاق دل، درد تو درمان من

آتش لعلت که هست، آب حیات رقیب

چند فروزد شرر‌، بر دل بریان من

مرغ دلم در نوا، فاخته سرو توست

شمع رخت در بهار،‌ لاله نعمان من

مایه تعمیر ماست تا بود از یمن عشق

گنج تولای تو، در دل ویران من

خواه به تیرش بزن، خواه به تیغش بکش

این تن رنجور دل، و آن دل پژمان من

افسر، اگر مدح دوست، گفت‌، خطا کرده است

مورِ ضعیفم من و  او ست سلیمانِ من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و عشق اشاره دارد و احساسات شاعر نسبت به معشوق را بیان می‌کند. شاعر به معشوق خود که او را به عنوان "صنم نازنین" و "بت مهرآفرین" توصیف می‌کند، ابراز علاقه می‌کند و می‌گوید که عشق او زندگی‌اش را معنا می‌دهد. از درد و رنجی که عشقش به او می‌دهد صحبت می‌کند و در عین حال از زیبایی‌های معشوقش، چون لعل و شمع، یاد می‌کند. عشق به معشوق برای او به منزله‌ی دارویی برای دردهایش و منبع حیات است. در نهایت، برابری خود را با مور و معشوق را به سلیمان تشبیه می‌کند و از قدرت عشق و وابستگی‌اش سخن می‌گوید.