نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۵ افسر کرمانی

افسر کرمانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

یار ما، برماه از عنبر نقاب انداخته

ماه ما، سنبل به روی آفتاب انداخته

گر جهان در جام جم پیدا، مهم از لعل لب،

یک جهان یاقوت، در جام شراب انداخته

از لب چون سلسبیلش سوخت جانم، ای عجب

طرح آتش را، ز افسون اندر آب انداخته

ای بسا دل‌ها، که دارد پیچ و تاب از آن دو زلف

نه همین جان مرا، در پیچ و تاب انداخته

کوه صبر من، از آن موی میان، در التهاب

کوه را مویی عجب در اضطراب انداخته

اوج دانش را، عقابانیم اسیر زاغ زلف

زاغ را بین، پنجه در جان عقاب انداخته

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق می‌پردازد و از تأثیر عمیق او بر شاعر و دل‌های دیگران سخن می‌گوید. معشوق با نقاب عنبری، زیبایی‌اش را به نمایش می‌گذارد و به مانند ماه، درخشش خاصی دارد. شاعر به مقایسه زیبایی او با جواهرات و طبیعت می‌پردازد و می‌گوید که لب‌هایش مانند جویبار، جان او را می‌سوزاند. همچنین، تأثیر دو زلف او بر دل‌ها و صبر او را به مانند کوهی پر اضطراب تشبیه می‌کند. در نهایت، به کشش و وسوسه‌اش اشاره می‌کند که حتی عقول بلند را نیز تحت تأثیر قرار داده است.