شمارهٔ ۱۹ افسر کرمانی
افسر کرمانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خوش آن بلبل که بگشایند در گلزار دامش را
دهد گل بی جفای باغبان هر لحظه کامش را
مرا، صیاد، طفلی باغبان بوده است و بی پروا
من آن مرغم، که جستم آشیان دیوار بامش را
مرا در شیشه دل خون فزاید حسرت ساقی،
که از بهر چه نوشد مدعی صهبای جامش را
شب و روزی که دارد جان من در دوری جانان،
نبیند هیچ چشم تیره بختی صبح و شامش را
به هیچم می فروشد خواجه در بازار و حیرانم،
به هیچ آیا فروشد خواجه ای هرگز غلامش را
خیالی پخته دارد بوالهوس، لیکن گمان است این
مگر عشقی ز سر بیرون کند سودای خامش را
به عشق روی آن دلدار، ساقی کن به ساغر می
خدا را مشکن این جام و مجو در ننگ نامش را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان حسرت و longing شاعر به محبوب و خواستههای عاشقانهاش میپردازد. شاعر از بلبل و گلزار به عنوان نمادهایی از زیبایی و عشق استفاده میکند و بیان میکند که چقدر خوشا به حال بلبلانی که در این زیبایی گرفتارند. او خود را مانند مرغی میداند که از آشیانهاش دور افتاده و حسرت دوری از محبوبش را میکشد. همچنین از حسرتی میگوید که به خاطر دوری معشوقهاش در دلش ایجاد شده و به ناکامیها و فروشندگیاش در بازار عشق اشاره میکند. شاعر در پایان از خداوند میخواهد که نام محبوبش را در دلش نشکن و از عشق به او گله میکند که چرا به حال او رحم نمیکند. شعر در کل تصویری از عشق، حسرت و بیتابی عاشقانه را به نمایش میگذارد.