شمارهٔ ۲۰ افسر کرمانی
افسر کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
عشق برتافت چنان صبر و شکیبایی را
که به خود ره ندهم عزم و توانایی را
فارغ از خون جگر، مردم چشمم نشود
میل صحرا نبود مردم دریایی را
شمع روی تو گذشت از برمن در شب تار
برد، از دیده من قوت بینایی را
راستی، سرو از آن در چمن آزاد آمد،
که ز قد تو بیاموخت دلارایی را
جور بیگانه برم یا ستم بار فراق؟
غم جانانه خورم یا غم رسوایی را؟
لذت عشق ندید آن دل سنگین که نبرد،
زحمت عاشقی و غصه تنهایی را
افسرا، با غم دلدار جفاجوی، بنه
شیوه خویش پرستی و تن آسایی را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ عشق و تأثیر عمیق آن بر زندگی و احساسات شاعر است. شاعر از صبر و شکیبایی خود سخن میگوید و نشان میدهد که عشق او را از ظرفیت و توانایی خود دور کرده است. او از غم و درد فراق و رنجهای ناشی از عشق یاد میکند و به زیبایی و دلربایی معشوق اشاره دارد که بر تاریکی شب روشنایی میبخشد. شاعر همچنین به نشاندهندهٔ زیبایی و آزادی میپردازد که از وجود معشوق ناشی میشود. در پایان، او به درد دل و رنجهای عاشقی اشاره کرده و به انتقاد از خودخواهی و تنپروری میپردازد.