شمارهٔ ۱۹۴ افسر کرمانی
افسر کرمانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
چه خوش باشد شبی در سرزمینی،
به روز آریم با صبح جبینی
به زلف و چهرهات، یارا، که ما را
به غیر از این نباشد کفر و دینی
نمیدانم چه گنج است این محبت
که هر دل شد، غم او را دفینی
قرین شو لحظهای با من، که عمری
ندارم جز غم عشقت قرینی
به رغم اهل صورت، ز ابروی کج
به معنی قبلهگاه راستینی
تو کز حور بهشتی نازنینتر
چه گویم آنچنان یا اینچنینی
مگر شور مگس را وانشاند
تو شکرلب بیفشان آستینی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از شبی دلانگیز در سرزمینی خوش صحبت میکند که با صبحی دلپذیر آغاز میشود. او به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و بیان میدارد که عشق و محبت او فراتر از هر نوع ایمان و کفر است. شاعر از احساس غم و درد عشق میگوید که در طول زندگیاش همیشه همراه او بوده است. او همچنین به زیبایی منحصر به فرد معشوق اشاره میکند و معتقد است که او از حورهای بهشتی نیز زیباتر است. در نهایت، شاعر فرامیخواند که لحظهای با او باشد و این شور و شوق را در کنار هم تجربه کنند.