شمارهٔ ۱۹۷ افسر کرمانی
افسر کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای که از قامت و رخ، حسرت سرو و قمری
این چه نسبت، که تو از سرو و قمر خوبتری
نیست زیبایی و خوبی که نداری همه را
عیب آن است که خورشیدی و بر بام و بری
دوست دارم که نخواهی دگری را چون من
جای رشک است که هر لحظه به کام دگری
سر و چشم همه در راه تو شد فرش طلب
پای بر دیده ما می نهی و بی خبری
فرق تا پای همه جوهر جانی و لطیف
عجب آن است که آیینه هر بی بصری
افسرت طرفه حدیثی بسراید، بشنو
با رقیبان تو مزن جام، که تابم نبری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از زیبایی و جذابیت کسی سخن میگوید که به او حسرت میبرد. او به مقایسه معشوق با سرو و قمر میپردازد و به این نکته اشاره میکند که معشوق از اینها زیباتر است. سپس به نقصهای موجود در زیباییها اشاره کرده و میگوید که معشوق باید تنها او را بخواهد و به دیگران توجهی نکند. شاعر همچنین از تقدیم عشق و آرزوهایش برای معشوق میگوید و ابراز میکند که هیچکس نمیتواند مانند او به این شخص نزدیک شود. در پایان، او از دیگران میخواهد که با معشوقش رقابت نکنند، زیرا او تاب این حسرت و غیرت را ندارد.