شمارهٔ ۲۰۰ افسر کرمانی
افسر کرمانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
نه در شرار رخ افکنده ای ز خال سپندی
که زآن سپند شراری به جان خلق فکندی
ز طرّه رشته و بندم، منه بپای که اینک
خود آمدم به کمندت، چه جای رشته و بندی
بتا، ز عارض نیکو، ادیب ماه تمامی
مها، ز قامت دلجو، فریب سرو بلندی
ندیده سرو بروید کسی، ز خانه زینی
ندیده ماه برآید کسی به پشت سمندی
نه ماه را به رخ از ابروان کشیده کمانی
نه سرو را ببر از گیسوان گشاده کمندی
ندانمت ز چه جنسی، نه از قبیله انسی
پری عیان نشنیدم، مگر تو پرده فکندی
دمی برافسر غمگین نظر فکن به عنایت
همی بقصد دل وی، پذیره تا کی و چندی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و دلربایی معشوق میپردازد و شاعر با استفاده از تصاویر زیبا، احساسات خود را ابراز میکند. شاعر به معشوق میگوید که نه تنها زیبایی او مانند ماه و سرو است، بلکه ویژگیهای خاصی دارد که او را از دیگران متمایز میکند. او همچنین از گیرایی و چشمان معشوق سخن میگوید و به وجود غم در دل خود اشاره میکند. در نهایت، شاعر از معشوق میخواهد که به او توجه کند و از او میخواهد که در دل او جا بگیرد. بهطور کلی، این شعر نشاندهنده عشق و فراق است و از زیبایی معشوق به شکلی شاعرانه و هنرمندانه سخن میگوید.