نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۸ افسر کرمانی

افسر کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای سرو چه، ای ماه که، ای شوخ کدامی؟

کاین گونه به رقص اندر و این سان بخرامی

ماهت بِنَخوانم، ملکت می‌بِنَدانم

حیران همه زآنم که چه جنسی و چه نامی؟

زلفیت به دوش اندر و خالی به بناگوش

دل صید تو بادا، که بدین دانه و دامی

ماه فلکی رخ ننماید دگر از بام

بیند چو بدین جلوه تو مه‌پاره به بامی

هرسو نگری چند به دیدار مه نو

مه را چه کنی، ای که به رخ بدر تمامی؟

خلقی همه شیدایی روی تو در این شهر

خود غایله خاص و یا فتنه عامی

بنشین، بنشان، ای مه و برخیز و برانگیز

فتنه ز نشستی و قیامت ز قیامی

افسر به تو مشتاق و تو زو یکسره فارغ

او با همه ناکامی و تو با همه کامی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به محبوب خود، که به زیبایی ماه توصیف شده، خطاب می‌کند و از او می‌خواهد که در رقص و جذبه‌اش غرق شود. او به زیبایی‌های محبوب اشاره می‌کند و حیرت خود را از جاذبه و خاص بودن او ابراز می‌کند. شاعر به تأثیر وجود محبوب بر دیگران اشاره کرده و می‌گوید که همه در شهر شیدای او هستند. همچنین، او خواهان نشستن و برانگیختن فتنه و تغییرات زندگی است. در نهایت، به بیان فاصله بین احساسات محبوب و عاشق اشاره می‌کند که محبوب از آنچه که دیگران برایش می‌خواهند غافل است.