نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲ افسر کرمانی

افسر کرمانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

ای لب لعل تو روح بخش مسیحا

وی به روان بخشی از مسیح معلاّ

زهر به جام ار کنی، تو با همه تلخی

خوب تر آید مرا ز شهد مصفا

خاک تو بر فرق، به که تاج به تارک

سر به سرای تو، به که پا به ثریا

مهر به من بنگرد به دیده حسرت

گر به تو باشد مرا نگاه چو حربا

رنج تو بر جان ما کم است و محقر

درد تو بر جان ما خوش است و مهنا

صبح وصال تو، بامداد همایون

روز فراق تو، شام تیره یلدا

از تو منور چراغ معنی هستی

وز تو مصوّر وجود صورت اشیا

دامن جاهت ز شرح و وصف منزه

پایه ذاتت ز چون و چند مبرّا

افسر و مدحت، زهی بزرگ جسارت

پشه و آنگاه، لاف عرصه عنقا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر به توصیف زیبایی و ویژگی‌های محبوبی می‌پردازد که روح‌بخش و مایه حیات است. شاعر از محبت و جذابیت محبوبش سخن می‌گوید و به تلخی‌های زندگی اشاره می‌کند که گرچه زهرآگین هستند، اما حضور محبوب باعث می‌شود شیرینی بیشتری احساس شود. اشاره به جایگاه محبوب و علاقه‌مندی به او، همچنین مقایسه تاج و خاک به عشق و ارادت شاعر نسبت به محبوبش دارد. شاعر از درد و رنجی که به خاطر معشوق تحمل می‌کند، به عنوان عاملی خوشایند یاد می‌کند و به انتظار وصال و شادی ناشی از آن اشاره می‌کند. وجود محبوب برای شاعر منبع نور و معناست و او در توصیف جایگاه و مقامش از واژه‌های بلندی استفاده می‌کند. در این متن، عشق و محبت در فرم افسانه‌ای و متعالی بیان شده است.