شمارهٔ ۲۷ افسر کرمانی
افسر کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای سایه سعادت و ای مایه شکیب
ما از تو بی خودیم و هنوزت به ما عتیب
بی خار گل نبوده و بی رنج، مارِ گنج
نی خرّمی است بی غم و نی یار بی رقیب
ساقی به همگنان همه صهبای لعل داد
جز خون دل نبوده از آن می مرا نصیب
وز جان ما نگار دهد بزم را بخور
وز خون ما حبیب کند دست را خضیب
روزم همه شب است و شبم جمله بامداد
زآن موی همچو نافه وز آن روی دلفریب
گور است چشم خاطر صورت پرست محض
سیرت ز صورت تو نبیند، مگر لبیب
با عشق آن نگار، ز افسر مجوی صبر
عشق و صبوری این دو حدیثی است بس عجیب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و خوشی میگوید و اینکه در دنیای عشق، بدون رنج و صبر نمیتوان به خوشی دست یافت. او به زیباییهای یار و تاثیر آن بر زندگیاش اشاره میکند و معتقد است که روز و شبش تحت تأثیر این عشق است. شاعر همچنین بیان میکند که عشق و صبر دو مساله عجیب و پیچیده هستند که در کنار هم قرار میگیرند و بدون هم وجود ندارند. در نهایت، او به سختیهای عشق و زیباییهای آن میپردازد و به عاطفه عمیق خود اشاره میکند.