شمارهٔ ۲۲ افسر کرمانی
افسر کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بر قتل من خسته، اگر بسته میان را
تا باز کند زنده، گشوده است دهان را
سر خط امان داد به ما طلعت تو دوش،
و امروز گرفت از کف ما خطّ امان را
ترسم که چو چنگیز کند چشم تو با خلق
ای ترک بگیر از کف او تیر و کمان را
تا بوسی از آن لب بدهد بلکه اجازت،
ای مغ بچه از ما تو بگو پیر مغان را
ما را به جهان نیست سر سود و زیانی،
سودای تو برد از سر ما، سود و زیان را
از چاشنی تیغ تو شد غیر خبردار،
افسوس، که کردیم عیان راز نهان را
زین سان که پری وار کند جلوه به ما دوست
دیوانه منم، گر ندرم جامه جان را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این بیتها از خستگی و ناامیدی خود نسبت به قتل و ستمی که بر او روا میشود صحبت میکند. او به محبوبش اشاره میکند که امیدی برای نجاتش بوده و حالا این امید از دستش رفته است. شاعر نگران است که زیبایی محبوبش مانند چنگیز بر مردم تأثیر بگذارد و آنها را تسخیر کند. او همچنین از عشقش به محبوب میگوید و اینکه این عشق او را از مسایل دیگر دنیا بینیاز کرده است. او با حسرت به رازهایی که فاش کرده و اثرات تیغ محبوب بر دلش مینگرد. در پایان، شاعر درگیری عواطف و احساساتش را بیان میکند و از دیوانگیای که از عشقش ناشی میشود سخن میگوید.