شمارهٔ ۲۳ افسر کرمانی
افسر کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
جز ماه من که هشته به تارک کلاه را
باور مکن که بوده کله فرق ماه را
گرد از عذار خویشتن ای ماه من بگیر
بزدای، ز آینه، اثر دود آه را
با خاطر حزین مکن ای دل خیال دوست
اندر وثاق تنگ مبر پادشاه را
هرچند نیست غیر نگاهی، گناه من
شویم به آب دیده حروف گناه را
گرد آورد به عمری اگر دل گیاه چند
سوزد به یک نفس تف عشق آن گیاه را
عمری است فرش راه طلب، دیده کرده ام
شاید قدم نهی دگر این فرش راه را
شب ها ز بس که اشک ز چشم ترم چکد،
سیلی شود چنان که برد خوابگاه را
افسر، کمند زلف تو نازد که هر خمش،
هم شاه را اسیر کند هم سپاه را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به وصف زیباییها و دردهای عشق میپردازد. او از معشوق خود، که همچون ماهی درخشان است، میگوید و خواستار این است که غم و اثر آتش و دودی که از دلش ناشی میشود، از وجود او پاک شود. شاعر دلش را در بند خیال آن معشوق میبیند و به خاطر اشتباهاتش، احساس گناه میکند. او همچنین به زیباییهای عشق اشاره میکند که چطور میتواند یک عمر زحمات و تلاشها را در یک لحظه بسوزاند. در نهایت، او به اشکهایی که در شبها میریزد و افسری که میتواند حتی بزرگترین شاهان و سپاهیان را به اسارت درآورد، اشاره میکند. این ابیات، اشتیاق و درد عشقی عمیق را به تصویر میکشند.