شمارهٔ ۲۸ افسر کرمانی
افسر کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای آفتاب از مه رویت در التهاب
آیینه تو ساخته، خاکستر آفتاب
ما بی حجاب، روی تو دیدیم و عاشقیم
اندر میان ما و تو، کی سد شود، حجاب
اندر خمار تیره دلی چند سر کنم
ساغر به کف بگیر و برافکن ز رخ نقاب
دیوانه آن که نیستش اندر سرا، پری
دیوانه تر کسی که نبیند پری به خواب
از شعله، شعله غم و از دجله، دجله اشک
سرتا به پا در آتش و پا تا به سر در آب
ما، در هوای چشمه حیوان لعل دوست،
مانند تشنه ایم، که بفریبدش سراب
خوش مجلسی است با غم جانانه، افسرا
خون دلم شراب و نوای دلم رباب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت محبوبش اشاره میکند و از عشق و شیدایی خود نسبت به او میگوید. او به آفتاب تشبیه میکند و بیان میکند که دیدن چهره محبوبش او را در حالت اشتیاق و التهاب قرار داده است. شاعر به حجابها و موانع اشاره میکند و از تمایل خود به حذف این موانع سخن میگوید. همچنین، او به احساسات دردناک و غمهایش پرداخته و نشان میدهد که در این حالت، به محبوبش عشق میورزد. در نهایت، او از تقلای دلی تشنه و نیازمندی به عشق سخن میگوید و خوشیهای این عشق را با غم و درد ترکیب میکند.