نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱ افسر کرمانی

افسر کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای قامت دلجوی تو، آشوب قیامت

آشوب قیامت، خبری زآن قد و قامت

ای طرّه تو افعی و ای چشم تو آهو

ای خنده تو معجر و لعل تو کرامت

در زلف تو موسی، سپرد بیضه بیضا

در لعل تو عیسی فکند رحل اقامت

ماهی تو و در بزم برافروخته عارض

سروی تو و در باغ برافراخته قامت

گر شیر بود صید تو ای ترک کماندار

از تیر تو هرگز نبرد جان به سلامت

وصل تو کشیده است به هجران و ملولم

کاین هجر مبادا بکشد تا به قیامت

بر نعمت وصل تو چرا شکر نگفتم

نک جان دهد افسر ز فراقت به غرامت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارد و از او به عنوان مظهر زیبایی و کمال یاد می‌کند. شاعر از قامت دلنشین و چشمان زیبا و خنده‌های دلربا سخن می‌گوید و این صفات را با نمادهای مذهبی و طبیعی مقایسه می‌کند. او جنبه‌ای از عشق و دلتنگی را نیز مورد اشاره قرار می‌دهد و به دوری از معشوق و درد هجران می‌پردازد. در نهایت، شاعر از بی‌قراری خود به خاطر فراق محبوب صحبت می‌کند و آرزو می‌کند که به وصال او برسد.