نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲ افسر کرمانی

افسر کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آن کو به تو بخشید چنین لطف و صباحت

آموخت مرا شاعری و رسم فصاحت

تا مردم چشمم صدف در تو بیند

چون‌ آدم آبی شده در غوص و سباحت

هم چشمه خضری تو و هم جام سکندر

هم معدن حسنی تو هم کان ملاحت

هم مایه جادویی و هم سایه اعجاز

هم آفت آرامی و هم فتنه راحت

هم داروی دردی تو و هم محنت جان ها

هم مرهم زخمی تو و هم داغ جراحت

بسیار دل ما هوس بوس تو را کرد

نشنید جواب از لب لعلت به صراحت

با روی تو، کان جلوه ده صبح مصفاست

خورشید برون آمد و نشناخت قباحت

افسر، مکش از رنج طلب پای به دامن

کاین خسرو ما، صاحب جود است و سماحت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از زیبایی و لطفی که محبوبش به او بخشیده صحبت می‌کند و می‌گوید که این زیبایی او را به شاعری و فصاحت آموخته است. محبوبش را به گونه‌ای توصیف می‌کند که هم چشمه‌ای زنده و هم معجون شفا بخش است. او همچنین از عشق و دلبستگی‌اش به محبوب می‌گوید و بیان می‌کند که دلش خواهان بوسیدن اوست، اما محبوب به صراحت پاسخی نداد. در نهایت، شاعر از رنج طلبی و نیکوخو بودن محبوبش یاد می‌کند و او را به عنوان خسرو سخاوت و بخشندگی معرفی می‌نماید.