نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۵ افسر کرمانی

افسر کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

امروز همه خرّمی دولت دین است

این است که این دولت دارای زمین است

شاهد که دهی در عوضش سیم بناگوش

ما را که دل اندر خم زلف تو رهین است

آن رخ نه که بر سرو قدت ماه منوّر

و آن تن نه که در پیرهنت درّ سمین است

جان پیش لبت دادم و خود طرّفه نگاهت

پیداست که این مُعجز و آن سحر مبین است

خوبیت به حدّی که جهانی بتو مایل

ما را به جهانی سر جنگ و دل کین است

تا جان کرا سوزد و پرتو به که بخشد

آن برق جهان سوز که در خانه زین است

این زلف فرو هشته بر آن روی نگارین

یا زنگیکی معتکف خلد برین است

در کام بد اندیش سرشک آمده، افسر

لعل لب دلدار که چون ماء معین است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی‌های معشوق و تأثیرات آن بر شاعر می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که دولت دین و خرمی در فضای زندگی‌اش حاکم است و زیبایی‌های معشوقش، به ویژه زنانی که در سرزمینش هستند، او را مجذوب خود کرده است. او به زلف‌های معشوق و چهره‌اش اشاره دارد و می‌گوید که با دیدن او، همه چیز در زندگی‌اش معنی و رنگ تازه‌ای می‌گیرد. همچنین، شاعر به جنگ و کینه‌ای که میان انسان‌ها وجود دارد، اشاره می‌کند و در نهایت به تأثیر زیبایی‌های معشوق بر احساسات و جان خود می‌پردازد، به طوری که هر نشانه‌ای از عشق و زیبایی او، دل‌ها را سوزانده و جویای رضایت و آرزوهای عمیق در وجود انسان‌هاست.