شمارهٔ ۴۳ افسر کرمانی
افسر کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای چرخ زمین آستانت
خورشید، غلام پاسبانت
سام آمده صیدی از کمندت
رستم شده زالی از کمانت
کاووس ملازم رکابت
گرشاسب، پیاده عنانت
کیخسرو، چون فراسیاب است
زنهاری تیغ ابروانت
مانند کیان، شده کیومرث
حسرت کش جرعه لبانت
از حسرت نیزه تو گودرز
غلطیده به خون چو کشتگانت
از هیبت ناوکت، فرامرز
درّیده جگر چو دشمنانت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ستایش قدرت و شکوه چرخ زمین و خورشید میپردازد. شاعر از شخصیتهای اسطورهای و تاریخی مانند رستم، کاووس، گرشاسب و کیخسرو یاد میکند و به تواناییها و دلاوریهای آنان اشاره دارد. اشاره به حسرتهای گودرز و هیبت ناوک فرامرز نیز نشاندهندهی قدرت و جنگاوری است که در برابر دشمنان احساس وحشت و ترس میآورند. به طور کلی، این شعر تصویری زیبا و حماسی از قدرت و افتخار در فرهنگ ایرانی را به تصویر میکشد.