نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۵ افسر کرمانی

افسر کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گشتیم همه عالم و جای دگری نیست

دیدیم و ز سودای غمت خوبتری نیست

تا شیفته سامان گذرد خاطرم ای دوست،

از زلف تو در خاطرم آشفته تری نیست

سرتاسر نخجیرگه عشق مپندار،

کز ناوک مژگان تو خونین جگری نیست

جانانه وبل جان منی زآن رخ و زآن لب

پنهان ز چه دارم، که جز اینم هنری نیست

دارند به گلزار تو مرغان خوش آواز

پرواز، و دریغا که مرا بال و پری نیست

دیدار رخت نیست مگر کار سکندر

کایینه گری شیوه هر بی بصری نیست

در راه وفاداری آن سخت دل، افسر

جز خضر محبت دگرم راهبری نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به جستجوی عشق و زیبایی می‌پردازد و به این نتیجه می‌رسد که در کل جهان هیچ جای دیگری مانند عشق و زیبایی معشوقش یافت نمی‌شود. او از آشفته بودن خاطر خود به خاطر عشق می‌گوید و تأکید می‌کند که هیچ چیز دیگری به اندازه محبت معشوقش برایش ارزش ندارد. به زیبایی معشوقش اشاره کرده و حسرت پرواز را دارد، چرا که خود را فاقد بال و پر می‌بیند. شاعر همچنین اشاره می‌کند که تنها در دیدار با معشوق است که می‌توان همچون سکندر بزرگ شده و در نهایت می‌گوید که در مسیر وفاداری و محبت تنها خضر محبتی می‌تواند او را راهنمایی کند.