شمارهٔ ۴۹ افسر کرمانی
افسر کرمانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن
ای، دل ما غرق خون از نوک تیرت
غرق خون مپسند، صید دستگیرت
ای کمان ابرو، بنازم شست و دستت
صید بتوان کرد، هر جا رفت تیرت
در صفت نخجیر، از پیکان مژگان
همچو آهو، عاجز آید شرزه شیرت
در صفت ما عاشقان، جز دل نجوید
تیر مژگان، در کمان دلپذیرت
تیغ بر ما آختی، صد حیف کامد،
طعمه شیر، جان های حقیرت
در شب غم جان سپارم، زود زودت
روز عیش، ای آنکه بینم دیر دیرت
افسرا، در ورطه غم در نمانی
الفت دلدار اگر شد دستگیرت
ای که خون عاشقان چون می به جامت
از چه آمد خون حلال و می حرامت؟
ای خرامان سرو باغ دلربایی
با قیامت، بوده آشوب قیامت
از مسیحا مردگان را مژده جان،
باد شبگیری که می آرد پیامت
روز عیش همدمت را شام نبود
آفتابی در جبین، ای مه غلامت
با نقاب زلف، رخ پوشی و باشد،
شام یلدا، روزگار خاص و عامت
همچو نخجیر کمند خوبرویان
افسرا، بر دست و پا سخت است دامت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و درد دل عاشق ها اشاره دارد. شاعر با استفاده از تشبیهات زیبایی، از تیر و کمان به عنوان نماد عشق و آسیبپذیری استفاده کرده و به معشوق میگوید که چطور تیرهای عشقش آنها را در خون غرق میکند. همچنین به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره شده که مشابه آهو در مقابل شیر ناتوان است. شاعر در عین حال به غمهایی که عشق به همراه دارد و نیز لحظات خوشی که در کنارش سپری میشود، پرداخته است. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که عشق واقعی میتواند انسان را از دردها رهانیده و در عین حال در ورطه غم گرفتار کند.