شمارهٔ ۵۴ افسر کرمانی
افسر کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
جز ملک محبت به جهان مملکتی نیست
جز بندگی دوست، در آن سلطنتی نیست
دل می سپرم در دهن افعی زلفت،
در فکرت دیوانه، مرا مشورتی نیست
از مرحمت آزاد غمت را بنوازی
برمن که اسیر تو شدم مرحمتی نیست
این منزلتی نیست که بر چرخ برآیم
جز خاک شدن در قدمت منزلتی نیست
دریاب که وصل تو بود بر من درویش،
آن دولت دایم که در آن مسکنتی نیست
جز در قدمش خاک شود پیکر افسر
بر درگه آن ماه مرا مسألتی نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و تسلیم شدن در برابر محبوب میپردازد. شاعر میگوید که در جهان جز عشق و بندگی معشوق وحدت و سلطنت دیگری وجود ندارد. او دلش را به خطر میاندازد و از محبوبش خواسته که بر او رحمت کند، زیرا او اسیر عشق اوست. شاعر به این نکته اشاره میکند که مقام و منزلتی جز خاک شدن در پای محبوب ندارد و در نزد او هیچ مسئلهای ندارد، چرا که فقط به وصال او میاندیشد. در کل، این شعر بیانگر فداکاری و تسلیم کامل در عشق است.