شمارهٔ ۵ افسر کرمانی
افسر کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در پیرهن ای ماه نهفتی بدنی را
و آکندهای ای سرو به گل پیرهنی را
جز سیم بناگوش تو در زلف معنبر
پرورده مگر سایه سنبل سمنی را؟
نفروزد اگر پرتو روی تو به گلشن
گلشن ندهد رونقِ بیتالحزنی را
در باغ اگر بی تو کنم لاله به دامان
برقی است ز دوزخ که بسوزد کفنی را
بیچاره دلم در صف مژگان تو مجروح
گرد آمده در معرکه یک فوج تنی را
کی زندهٔ جاوید شود از کف آبی،
گر خضر ببوسد لب شیریندهنی را
جز خال سیاهی نبود بر دل گردون،
گر ماه ببیند، رخ سیمینبدنی را
داند که چرا پاره کنم پیرهن از درد
دستی که دریدهست ز غم پیرهنی را
آن گوش که از صحبت دلدار بود کر،
گوشی است که نشنیده ز افسر سخنی را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و درد و رنج ناشی از دوری و جدایی است. شاعر از زیبایی محبوب خود، از جمله بدنش که در پیرهنی مانند ماه پنهان شده و زلفش مانند گل سنبل توصیف میکند. او به ارتباط عمیق و بینظیرش با محبوب اشاره دارد و میگوید که بدون وجود او، گلشن و زندگی بیمعنا میشود. شاعر به درد دل خود از امید به زندگی و عشق میپردازد و در نهایت، حسرت و درماندگیاش را نسبت به نبود محبوبش به تصویر میکشد. او به گوشهایی که از صحبتهای دلدار بیخبرند و زندگی بیثمرش در غیاب عشق اشاره میکند. این ابیات به نوعی تداعیکنندهی عشق نافرجام و غم جدایی است.