شمارهٔ ۶ افسر کرمانی
افسر کرمانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای که داری هوس لعل لب جانان را
تا لبش را به لب آری، به لب آری جان را
زهر پیماید اگر خواهم از او آب حیات
درد افزاید اگر خواهم از او درمان را
دل ویران من آباد شد از دست غمش
خواجه تعمیر کند خانقه ویران را
حسن را طرفه غروری است، که پور یعقوب،
داد رجحان به زلیخا، ستم زندان را
دل ما را مشکن ای صنم سنگین دل
شیشه دانی تو که پهلو نزند سندان را
دل اگر منزل دلبر نبود، دل نبود
گو مپرور به درون جلوه گه شیطان را
چه توان کرد، که آن خسرو پیمان شکنان،
شکند طرّه، که این سان شکنم پیمان را
افسر ار سجده به دربار وی آرد شاید
میبرد سجده گدا بارگه سلطان را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع عشق و دلبستگی میپردازد. شاعر از longing خود برای لبهای معشوق سخن میگوید و تأکید میکند که در عشق خود دچار تناقضهایی است؛ اگرچه او تشنه آب حیات معشوق است، این عشق درد و رنج هم به همراه دارد. دل شاعر، به خاطر غم معشوق، ویران شده و به دنبال تعمیر و بهبود است. او همچنین به زیبایی و غرور معشوق اشاره میکند و از او میخواهد که دلش را نشکند. اشارهای به بیوفایی در عشق و ناتوانی در وفاداری نیز وجود دارد. در نهایت، شاعر به تقدس عشق و جایگاه معشوق در دل میپردازد، حتی اگر این عشق همراه با سختیها باشد.