نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۲ افسر کرمانی

افسر کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ما را طمع ز ساقی مجلس شراب توست

و از مطرب آرزوی سرود رباب توست

جانم فتاده همچو سکندر ز تشنگی،

در ظلمتی که چشمه حیوانش آب توست

معمور مسکنی است، که ویران پذیر نیست

آن خانه دلی که به طغیان خراب توست

من، مرغ آشیان کمالم، ولی چه سود

بال و پرم شکسته سنگ عتاب توست

مرغ شب است، چشم جهان بین آفتاب

آنجا که عکس پرتوی از آفتاب توست

دلدار را ز افسر بی دل خبر دهید،

کان رند مست عاشق بی‌خورد و خواب توست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و وابستگی عمیق خود به معشوق می‌پردازد. او از طمع و اشتیاق به شراب محبوب سخن می‌گوید و خود را تشنه‌ای می‌داند که در ظلمت، تنها چشمه حیاتش آب معشوق است. شاعر به ویرانی دل و بی‌پناهی ناشی از طغیان عشق اشاره می‌کند و خود را همچون پرنده‌ای که بال و پرش شکسته، در جستجوی کمال می‌داند. او همچنین بر این موضوع تأکید می‌کند که معشوق، مثل آفتابی است که روشنی‌اش در دل‌های عاشقان می‌تابد. در پایان، از عاشقانی که بی‌خواب و بی‌خوراک هستند، یاد می‌کند که تحت تأثیر عشق بی‌پایان معشوق قرار دارند.