شمارهٔ ۷ افسر کرمانی
افسر کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
به غم دوست فکندیم دل خرّم را
خرّم آن دل، که گزیده است غم عالم را
خنک آن دم که زند بردل ریشم خنجر
زخم اگر دوست زند خود چه کنم مرهم را
من دیوانه پری زاده بسی دیدم لیک،
نیست این حسن و بها، هیچ بنی آدم را
ما سیه روز و رخت مهر و دمت عیسی صبح
رو به ما کن که غنیمت شمریم این دم را
تا پریشان نکنی خاطر ما شیفتگان،
هر دم آشفته مکن طرّه خم در خم را
قطره خون دلم شبنم و رویت خورشید
پرتو مهر فروزان چه کند شبنم را؟
دهنت قطره و در سینه دلم قلزم خون
عجب این است که این قطره نجوید یم را
شادمان زیسته ام با غم عالم عمری
تا مگر خاطر دلدار نبیند غم را
عشق یک روزه اگر کارگر آید، افسر
کمتر از کودک یک ساله کند رستم را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل فوق بیانگر احساسات عمیق و پیچیده شاعر درباره عشق و درد ناشی از آن است. شاعر از غم و اندوهی که به خاطر دوستش در دل دارد سخن میگوید و آن را با شادی و خوشحالی قلبی که در حساستITUDE دارد، مقایسه میکند. او به زیبایی و جذابیت یک پری اشاره میکند و میگوید که هیچ انسانی به پایه آن زیبایی نیست. همچنین، شاعر به تأمل در روابط عاشقانه و زخمهای روحی اشاره میکند و میگوید که باید از هر لحظه غنیمت شمرد. در نهایت، احساس عاشقانهاش را به عمق و پیچیدگی احساسات خود و جستجوی سروری در عشق و غم تبدیل میکند.