شمارهٔ ۶۷ افسر کرمانی
افسر کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
زلف، در آتش روی تو، چو در تاب شود
دل و جانم، بدل آتش و سیماب شود
تیر مژگان تو، هر لحظه که پرتاب آید،
دل حسرت زده ماست، که بی تاب شود
هندوی خال تو، تا قتل مسلمان نکند،
فتنه ای نیست، که یک مرتبه در خواب شود
ترک چشم تو، از این گونه، اگر تیر زند،
ترسم آن سخت کمان، نایب سهراب شود
غنچه لعل تو، تا خون دل ما نخورد،
از می ناب مپندار که سیراب شود
جان آلوده کنم پاک، که شاید روزی،
به سراپرده مهر تو، شرفیاب شود
بسکه با سیب زنخدان توام، میل قوی است،
ترسم آن میوه نوآمده، کمیاب شود
وه که آخر کندم خانه طاقت ویران،
قطره های مژه مگذار، که سیلاب شود
آنقدر در غم آن دوست بگریم که ز خون،
افسرا، اشک رخم، رشک می ناب شود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در بیان احساسات عمیق عشق و عاشقانه سروده شده است. شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوقش میپردازد و به شدت تحت تأثیر زلف و چشمان او قرار دارد. دل و جان او دچار آتش و تب و تاب عشق شده و حسرتی عمیق را تجربه میکند. شاعر به تیر مژگان معشوق اشاره میکند و بیان میکند که دل حسرت زده او هر لحظه برای دیدار و وصال بیتابتر میشود. همچنین، او به گل سرخ و میناب اشاره میکند و از تأثیر این زیباییها بر روی خود میگوید. در نهایت، شاعر از غم و اندوه فراق مینالد و به شدت برای معشوقش اشک میریزد، به گونهای که این اشکها به گستردگی غم عشق او و زیبایی معشوقش تبدیل میشود.