شمارهٔ ۶۸ افسر کرمانی
افسر کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
باز باد سحری بوی خوش یار آورد
کاروان ختنی مشک به خروار آورد
آنچنان در طرب آورده هوا زاهد را
که بر پیر مغان سبحه و دستار آورد
دوش پیک سحری با سر زلفش، گلها
از دل خون شده عاشق غمخوار آورد
تا بهار است به گلشن گل بی خارش باد،
آن که در انجمن ما، گل بی خار آورد
باغبانا، چو سهی قامت ما، در بستان،
هیچ دیدی که صنوبر دل و جان بار آورد؟
عارض آیینه از شرم رخت پر زنگار
تا نگویی تو که این آینه زنگار آورد
دل به چین سر زلف تو به عمدا آویخت
خویش را طعمه صفت در دهن مار آورد
از تهور دل ما در صف مژگان تو تاخت
با سپاه عجبی طاقت پیکار آورد
افسرا، طلعت یار از رخ زردت افروخت
زعفران بین که چه سان عارض گلنار آورد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تصویر کشیدن زیباییهای بهار و عشق است. شاعر از بوی خوش سحر و شکوفایی طبیعت صحبت میکند و به تأثیر عجیب آن بر دلها اشاره دارد. زاهدی که در حالت شادی و طرب است و به نوعی به زرق و برق دنیوی علاقمند شده است. او همچنین در وصف درد و رنج عاشقانه خود، به گلها و زلف معشوق میپردازد و از زیباییهای باغ و گلشن سخن میگوید. حسرت و شوری که از عشق بر دل عاشق نشسته، و تأثیرات عمیق محبت بر جان و دل انسانها نیز در این اشعار مشهود است. در نهایت، زیبایی معشوق به صورت شیرین و خیالانگیز تصویر میشود.