شمارهٔ ۶۹ افسر کرمانی
افسر کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
زنده آن را نتوان گفت که جانی دارد
ای خوش آن دل، که چو ما جان جهانی دارد
گنج ها می طلبد دوست ز ویرانه دل
به من راه نشین طرفه گمانی دارد
سود ما مردن در عشق و زبان، هستی ماست
عاشقی بین، که چه خوش سود و زیانی دارد
گر چو پروانه دل ماست، غزل خوان از چیست؟
ور بود شمع چرا سوز نهانی دارد؟
نکته ها هست بهر زمزمه در هر شاخی
نبود بلبل مست آن که فغانی دارد
رفت جانان و برفت از تن ما تاب و توان
جان ما بین که عجب تاب و توانی دارد
تلخ می گوید و شیرینیم از حد ببرد
طرفه شکر لب ما، نوش دهانی دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بررسی عشق و روح انسانی میپردازد. او میگوید چیزی که زنده است، باید جان داشته باشد و دلهای عاشق مانند گنجی گرانبها هستند. دوست در جستجوی گنجی در دلهای ویران است و عشق، تنها راه سودمند زندگی است. شاعر به ارتباط عاشق و معشوق اشاره میکند و میگوید که عاشق حتی در مرگ نیز سود میبرد. او به زیبایی و دردهای عشق میپردازد و نشان میدهد که عشق میتواند خوشی و ناخوشی را همزمان به همراه داشته باشد. در نهایت، شاعر به تلخی و شیرینی عشق اشاره میکند که لبهای شیرین او را به یاد میآورد.