شمارهٔ ۷۰ افسر کرمانی
افسر کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
آن که در بزم نه ساقی و نه جامی دارد
نیست بی عیش ولی عیش حرامی دارد
آن که می، نوشد از آن لعل لب ساقی ما،
نوش بادش که عجب شرب مدامی دارد
باد می آید و چون می زدگان عربده جوست
می نماید که ز معشوق پیامی دارد
گو بهار است که از خانه به بستان نرود
هرکه در خانه چنین سرو خرامی دارد
غیر در جوش و خروش آمد و ما خاموشیم
آتش عشق بتان پخته و خامی دارد
زلف را حلقه کن و خال نمایان، که دگر
مرغ جانم هوس دانه و دامی دارد
ای بسا بنده که شایسته فرمان نبود
خواجه آن نیست که در خانه غلامی دارد
غیر اگر راه به پیرامن او برد چه غم،
خلوت خاص بتان شارع عامی دارد
لطف دلدار بود شامل افسر، ورنه،
خصم بر کینه او سعی تمامی دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی مفاهیم عشق، شیدایی و زیبایی میپردازد. شاعر به توصیف حالاتی میپردازد که در آن شخص نه از بزم و شادی بهرهای دارد و نه از لذتهای دنیوی، اما عشق او را به وجد میآورد. او از ساقی و شراب لذت میبرد و آرزوی وصال معشوق را در سر دارد. در این راستا، شاعر به تضادها اشاره میکند؛ از جمله شور و شعف در دل عاشقان و سکوتی که برخی اختیار کردهاند. در نهایت، شاعر به قدرت عشق و تأثیر معشوق بر عاشق اشاره میکند و درمییابیم که عشق حقیقی فراتر از ظاهر و مقامهای دنیوی است.