نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۹ افسر کرمانی

افسر کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

با صبا نفحه جان از بر جانان آید

هر نفس ز آمدنش در تن ما جان آید

آن که ننشست و به اکراه برفت، اینک باز،

فرش راه طلبش، دیده یاران آید

مدعی قالب بی جان شده، کان جان جهان،

سوی ما مست و غزل خوان و خرامان آید

زهره نظاره کنان است که در مجلس انس،

دف زنان، رقص کنان، یار غزل خوان آید

مگر آن روح روان رفته به بستان کامروز،

بوی جان هر نفس از جانب بستان آید

یار پیمان شکنم نیست مگر مایه عمر،

عمر باز آید اگر بر سر پیمان آید

داغ هجر تو نه داغی، که پذیرد مرهم،

درد عشق تو، نه دردی که به درمان آید

افسرا، خاطر مجموع از این حلقه مجوی،

خاصه این لحظه، که با زلف پریشان آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات و افکار شاعر درباره عشق و معشوق می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که با آمدن معشوق، جان تازه‌ای در او دمیده می‌شود. او به یادآورده است که معشوقی که قبلاً به اکراه رفته بود، اکنون دوباره آمده است. شاعر همچنین به زیبایی معشوق و جذابیت‌های او اشاره می‌کند و از درد و رنج ناشی از جدایی و عشق می‌گوید. در نهایت، او تأکید می‌کند که این درد عمیق‌تر از آن است که به راحتی بتوان درمانش کرد. شعر به شیوه‌ای عاشقانه و غنایی احساسات عمیق را به تصویر می‌کشد.