شمارهٔ ۸۹ افسر کرمانی
افسر کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
زین شعله که رخسار تو افروخته دارد
پروانه صفت خرمن ما سوخته دارد
شه رسم صف آرایی و لشکر شکنی را
از طرّه مژگان تو آموخته دارد
گنج رخ تو قسمت مار سر زلف است
من مفلس و او سیم و زر اندوخته دارد
هی چاک زنم پیرهن کهنه غم را
هی دست فراق تو ز نو دوخته دارد
دیبای رخت راست خریدار، که افسر
کالای دل و جان همه بفروخته دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق خود اشاره میکند و میگوید که عشق و جاذبهی او مانند شعلهای است که پروانهها را به خود جذب میکند. او از قدرت و هنر معشوق در جنگ و زیبایی طره مژگانش سخن میگوید و به احساس فقر و کمبود خود در برابر زیباییهای معشوق اشاره میکند. همچنین، شاعر به دلتنگی و غم ناشی از جدایی اشاره میکند و میگوید که در تلاش است تا درد جدایی را فراموش کند. در نهایت، او از ارزش و بهای وجود معشوق در زندگیاش سخن میگوید.