نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۱ افسر کرمانی

افسر کرمانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

غمی دارم به دل مدغم که در عالم نمی‌گنجد

دلی دارم به غم توأم که در آدم نمی‌گنجد

ز مرهم‌ها، جراحت‌ها، پذیرند التیام آخر

مرا جان‌سوز زخمی، کاندر او مرهم نمی‌گنجد

الهی ای غم دلبر، فزون گردی به دل گرچه،

مرا هرگز ز دلتنگی به دل جز غم نمی‌گنجد

دهانت قطره و در سینه‌ام دل، لجه‌ای پرخون

عجب دارم چرا کان قطره اندر یم نمی‌گنجد

به دریا کی توانم داد جا سیل سرشکم را

بوّد پیدا بر دانا، که یم در یم نمی‌گنجد

برون افتاد افسر، طفل فکر بکرت از پرده

که عیسی تا ابد در دامن مریم نمی‌گنجد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل بیانگر احساسی عمیق از غم و درد در دل شاعر است. او از غمی صحبت می‌کند که به قدری شدید است که در هیچ کجا نمی‌گنجد. این احساسات بر اثر جدایی یا دوری از محبوب شکل‌گرفته و شاعر می‌گوید که هیچ مرهمی نمی‌تواند این زخم عمیق را التیام بخشد. او به عشق و دلتنگی اشاره دارد و بیان می‌کند که تنها غم محبوب در دلش جا دارد. شاعر همچنین به قدرت عشق و درد خود اشاره دارد و می‌پرسد چگونه می‌تواند این همه احساس را در خود نگه دارد. در پایان، او به محدودیت‌های انسانی و شرایطی می‌پردازد که در آن احساساتش فراتر از ظرفیت وجودی‌اش هستند.